رتبه موضوع:
  • 1 رای - 1 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
راهکار دو
#1
پس از خرید لوازم اومدم سراغ ماشینم دیدم سر جاش نیست.با خودم گفتم: نکنه ترمز دستی را نکشیدم 
از جاش حرکت کرده باشه،اما خیابون که صافه. خلاصه تموم گمونام اشتباه بود و خاورم را دزدیده بودند. 
مدتی گشتیم حتی استعلام از آگاهی و پلیس راهها کردیم اما پیدا نشد.
حالا سرخورده و افسرده شده بودم و خونه نشین. خانمم به یکی از همکارام زنگ زده بود که منا ببره بیرون شاید 
حالم بهتر بشه. اون دوستمم گفت بار مشهد دارم بیا تا بریم بجستان میگند رمالهای خبره اونجا می تونند دزد را
شناسایی کنند من هم راضی شدم و راه افتادیم. رسیدیم به بجستان. سراغ استاد مرتاض را گرفتیم
گفتند رفته پی ریاضت و فردا بر می گرده. دوستم گفت بهتره ما این چند ساعت را  بریم مشهد بارمونا تخلیه کنیم
 و یه زیارت وفردا برگردیم.
القصه رسیدیم بارا تخلیه کردیم ورفتیم زیارت امام رضا علیه السلام. موقع نماز بود وضو ساختیم که نمازمونا هم بخونیم
 همین که وارد حرم شدیم شیطون وسوسه ام کرد، اگه واقعا این آقا حقیقت داره چرا برم پیش رمال.
این گوی و این میدون امام رضا یا ماشینم و دزدشا بهم نشون میدی یا نه اینکه زیارتت نمیام ، اصلا دیگه نمازهم نمی خونم.
تا ادامه داستان واقعی خدا نگهدار
پاسخ
 سپاس شده توسط شالی ، سلیمان شهری ، محمود ، ابوذر ، خیریه امام حسن ، مهرداد
#2
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
هر چه گفتیم جز حکایت دوست
در همه عمر ، از آن پشیمانیم
پاسخ
 سپاس شده توسط محمود ، سعید ، ابوذر ، مهرداد
#3
 تصمیمم را از همون وقت عملی کردم و نمازم را نخوندم. از صحن و بارگاه حضرت اومدیم بیرون 
دوستم با تلفن کارتی دم درب ورودی و خروجی با خانوادش تماس گرفت و چند قدمی حرکت کردیم، 
یه مکثی کرد و گفت: تونمی خوای به خانوادت زنگ بزنی. و کارت تلفن را بهم داد. همین که همسرم صدام را شنید گفت:
همین چند دقیقه پیش خونه تلفن زدند که ماشینت را پیدا کردند......من و پشیمانی از تصمیم غلطم!!
برگشتم نمازم را خوندم و مقداری پول به شکرانه، تحویل دفتر نذورات حرم شریف حضرت دادم.
سریع برگشتیم و با برادرم به پاسگاهی که ماشینم در اونجا بود (که خیلی هم از شهرمون دور بود) رفتیم.
همین که ماشینما دیدم تازه متوجه شدم هنوز مشکل ادامه داره، چون موتور و گریبکس نداشت.
رئیس کلانتری گفت باید ماشین را ببری. من گفتم این ماشین را امام رضا پیدا کرده، ازش دزد و موتور و گریبکسش را با هم می خوام. 
ریس پاسگاه خندید و گفت این ماشین را ما پیدا کردیم و آوردیم تو پاسگاه چکار به امام رضا داره!
مردم همینشم که پیدا کنند خدا را هزار بار شکر می کنند. خلاصه من قبول نکردم. حال مونده بودم چکار کنم که یه فکری به ذهنم 
رسید:شاید موتور و گریبکس را توی یکی از تعمیرگاههای همونجا باز کرده باشند. برادرم گفت بفرض این که فکرت درست باشه
 توی این شهر تعمیرگاه زیاده و ماشین خاورم زیاد پیدا میشه کار خیلی سخته.
القصه رفتیم اتفاقی در اولین تعمیر گاه و پرسیدیم شما اخیرا موتور و گریبکس ماشینی با این خصوصیات را باز نکردید؟ گفتند چرا!
 باز کردیم. پرسیدیم کی آورد؟ گفتند نمی شناسیم.
شاگردش گفت اوستا یه کپی گواهینامه اینجا افتاده عکسش مثل قیافه اون باباس.
تا قسمت پایانی خدا نگهدار  
پاسخ
 سپاس شده توسط ابوذر ، محمود ، سلیمان شهری ، مهرداد
#4
افراد راننده به مردمان دنیا گشته معروف هستند ولی هیچ گاه از خاطرات سفرها و اتفاقاتی که بعضا" برایتان جالب بوده برای انجمن تعریف نکرده اید!!!
شما که بیشتر عمر را در سفر بوده اید انتظار می رود اتفاقات جالب سفرهایتان را تعریف کنید
تشکر rose
پاسخ
 سپاس شده توسط شالی ، سعید ، محمود ، سلیمان شهری ، مهرداد
#5
 کپی گواهینامه پیدا شده را بردیم کلانتری، رئیس با دیدن عکس و نام فامیلش متحول شد و گفت:
این کار امام رضا علیه السلامه!!!!چون من این شخص را کاملا می شناسم  حتی شهر و خونشون را بلدم.
بنده خدا رئیس پاسگاه هم با ما اومد و رفتیم دهها کیلومتر اونطرف تر شهر آقای متهم درب منزلشونا زدیم.خانمش 
اومد دم درب"آقا تشریف دارند؟ نه چکارشون داری ؟ می خوام یه مقدار طلب از من داره حساب و کتاب کنیم.
نه خیر نیستند.!!!
 آخرش رو نشون نداد، از طرفی حکم وارد شدن به خونش را نداشتیم. مایوس برگشتیم تا از طریق قانون حکم جلبشا
بگیریم.خلاصه در گیرو دار مسائل زمانبر قانون بودیم که در راه تهران اتفاقی یا دیدن یه خاورقلبم گواهی داد و 
ملهم و مضطرب شدم، پیچیدم با سواری جلوش و ترمز کردم. داداشم گفت مگه دیونه شده ای ، رانندش اومد پائین.
 من هم رفتم زیر ماشینا نگاه کردم دیدم بله موتور و گریبکس خودمه . الله اکبر زنشم که قبلا دیده بودمش باهاش بود.
خلاصه درگیری و پاسگاه و استعلام و پیداشدن دزد و ماشین  توسط امام رضا علیه السلام.
فیض  روح القدس ار باز مدد فرماید 
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
«...أنّی أَخْلُقُ لَکمْ مِنَ الطِّینِ کهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ...»
«...من از گِل، چیزی به شکل پرنده می‏سازم، سپس در آن می‏دمم و به فرمان خدا، پرنده ‏ای می‏گردد...» 

(..وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ....و به اذن خدا كور مادرزاد و مبتلايان به برص را شفا مي‌بخشم. )
پاسخ
 سپاس شده توسط سلیمان شهری ، ابوذر ، مهرداد


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان